احمد بن محمد ميبدى
ديباچه 4
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
آنها نبوده و اميد است كه زحمتكشان و تهيهكنندگان ده جلد تفسير بزرگ كه كارى بس مهم انجام دادهاند از اين حقيقت تلخ رنجيده خاطر نشوند كه : كمال الجود بذل الموجود بوده و اميدوارم بر لغزشهاى بنده هم قلم عفو كشند كه آدمى را از لغزش گزيرى نيست ! آغاز كار : پس از آگاهى از فايدههاى اين تفسير ، پيوسته در فكر نگارش خلاصهء آن و تهيهء موجبات چاپ و انتشار آن بودم تا عصر سهشنبه 8 ماه رجب 1385 قمرى ( مطابق با يازدهم آبانماه 1344 شمسى ) درحالىكه در انديشه فرورفته بودم ناگهان الهام مانند و بىتامل دست به قلم برده و سوره حمد آن را تفسير لفظى نوشتم ، شب آن روز هنگام سحر خواب ديدم از دهليز ساختمان بسيار بلندى به سوى درب خروجى روانهام ناگهان از دور مردى موقر و با هيبت و بلند قامت با عباى ظريف و عمامهء كوچك خوشلباس و نيكوسيما به همان سمت مىآيد ، من ايستادم تا او رسيد سلام و احترام بجاى آوردم ، چون در چهرهء او خيره و دقيق شدم ديدم گونهها برجسته ، چشمها گرد و كوچك ، داراى ريش باريك ، مانند ريش مردم بخارا و سمرقند و هرات ! همان دم به من الهام شد كه اين شخص بايد خواجه عبد اللّه انصارى باشد با ادب پيش رفتم و در حضور او ايستادم و او پس از مختصر تعارفى ، سخنانى نزديك به اين مضمون بيان كرد : اين جايگاه كامل نيست ، جاى ماندن در آن نباشد اصلاحات و تعميرات بسيار لازم دارد . . » در ضمن سخن با دست اشاره به اطاقها و سمتهائى مىكرد كه بايد تعمير شود و چون راهروها نيمتاريك بود و تنها نور ضعيفى آنجاها را نيمروشن كرده بود ، همينكه خواستيم از درب ساختمان بيرون رويم ، جوانكى چراغ كمسوئى فراراه ما داشت و پير طريقت از جلو و من همراه او ولى قدرى عقبتر به راه افتاديم ، چه راهى ؟ تنگ و تاريك و پست و بلند و باريك ! ولى به آسانى به پيروى او راه سپرى شد و به خيابان رسيديم . در اين مدت راه پرپيچوخم تمام شد و شب تاريك جاى خود را به بامداد روشن داد و خورشيد جهانتاب محيط ما را درخشان كرد ، و ما به خيابان و ميدان پرجمعيتى رسيديم كه در آنجا گروه بسيارى از مردم بانشاط در حركت و در پى كار خويش مىرفتند ، از جمله جماعتى در جنبوجوش و جست و خروش ، دور آن بزرگوار جمع شده و درخواستى داشتند ، رفتار آنها و سيماى آنها گواهى مىداد كه اينان مىخواهند از بيانات او بهرهمند شوند ! او به من نگاهى حاكى از بىميلى كرد ، و از ميان آنها ناپديد شد و منهم از خواب بيدار شدم ! بامدادان چون نتوانستم براى آن خواب تعبيرى بيايم ، پس از تلاوت چند آيه از قرآن ، تصميم خود را راجع به خلاصه كردن تفسير و موضوع خواب دوشين تفأل زدم بالاى صفحه اين آيه آمد : و لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ يعنى از روز رستاخيز و رنج بزرگ آن دلتنگ نباشند كه فرشتگان بملاقات آنان آيند و مىگويند : اين است روز جزا و پاداشى كه بشما وعده داده شده است ! از آن پس پيوسته مشغول انجام اين كار مقدس شدم و چون در آخر جلد دهم ، سه فصل كوچك بود اول در بيان تفسير قرآن و اينكه چه كسانى مىتوانند قرآن را تفسير كنند و حكمت اينكه در قرآن آيههاى محكم و متشابه است چيست ؟ و فصل دوم در بيان شمارهء سورهها و آيهها و كلمهها و حرفهاى قرآن و فصل سوم در بيان اينكه معروفترين و داناترين اصحاب رسول خدا در تفسير قرآن چه كسانى هستند ؟